به پنجره نگاه میکنم...
قدرت باز کردنش را ندارم کسی به من افتاب را هدیه نداد
مهتاب به من میخندد و شب را با سکوتش به من میبخشد
اما چه زیباست در شب ماندن...
کسی مرا به مهمانی نور نخواهد برد...
اما چه زیباست در ظلمت ماندن...اری زیباست
بالهایم شکست و من هرگز پرواز را ندیدم
اما چه زیباست پر پر شدن...
من هرگز ارامش مرداب را حس نکردم
اما چه زیباست و چه با شکوه است در طوفان غرق شدن...
اری غم تمام انچه بود که میخواستم چه زیباست در غم ماندن...
سکوت را به خاطر بسپار او خواهد مرد...
هرگز بغض فریادم را نشنیدم گویی با سکوتی مرگبار تر از تنهایی انرا شکستم
اما چه زیباست این خاموش شدن...
لبخند کودکیت را به خاطر بسپار او خواهد مرد
اما چه زیباست این غصه ابدی...اری زیباست و غم تمام انچه بود که میخواستم...
عشقت را به خاطر بسپار او خواهد مرد...اما چه زیباست در حسرت ماندن
اری زیباست،گاهی حسرت نداشتن زیباتر از داشتن است...
چشمانت را به خاطر بسپار انها خواهند مرد اما چه زیباست ندیدن ...
قلبت را به خاطر بسپار با هر انچه بود و هست با نقطه های سیاهی انباشته از غمی نا محدود
او نیز خواهد مرد..............
اما چه زیباست با غم مردن و این تمام انچه بود که میخواستم............
نوشته شده توسطمملی در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ساعت19:42